امروز بعد مدتها باز اومدم تا خاطراتمو با masoud بنویسم - تاریخ: 1394/5/30 ساعت: 20:47
چقد اتفاق تو این مدت افتاده ولی هیچ کدومشو ننوشتم هیچ کدومشو....... شاید باورتون نشه ولی من باز باهاش حرف زدم اینبار بهتر بیشتر الان دیگه برا همیشه برا منه خیلی دوسش دارم خیلی امروز30/5/94 قرار بود من با شمارش ک ب تلگرام وصله برم تو پیچش نمیدونم چی تو پیچاش داره بدجنس نمیده نگفت نمیدما ولی الان برو ...
:( - تاریخ: 1394/4/12 ساعت: 14:04
امروز مسعود اخرین حرفشو زد و گفت دیگه همه چی تمومه گفت دیگه نمیتونیم با هم باشیم گفت مامانش قسمش داده گفت هیچ وقت فراموشم نمیکنه گفت و گفت و من هر لحظه غمگین تر شدم غمگینه غمگین امیدوارم در اینده ببینمش این خواسته من از خداست امیدوارم برام این ارزو رو براورده کنه  
واینم - تاریخ: 1394/2/16 ساعت: 20:01
JUST - تاریخ: 1394/2/16 ساعت: 17:43
       مــــــــــــ مثــــــــــــــه مسعــــــــــــــــــــــــــــــود
گزارش کار خـــــــــــــ - تاریخ: 1394/2/16 ساعت: 17:39
چنـ دیقه پیشـ داشتمـ باشـ میحرفیدمـ رفتـ ناهار بخوره منم کـ میبینید دارمـ گزارشـ کار میدمـ
پستـ ششمـ - تاریخ: 1394/2/16 ساعت: 17:37
باز امروز طبقـ معمولـ یه سیریشـ دنبالـ عکسمـ بود هی میگه عکسـ بده عکسـ بده کشته منو اوفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ کاری میکنه که اعصابمـ داغونـ شه حالا بیخیالـ حالمـ الانـ بهتره صبه دیگه حالتـ تهوعـ ندارم فکـ نکنمـ مسعود فهمیدع باشه که روزمـ اینو شک دارمـ    
مکالمه چهارشنبه - تاریخ: 1394/2/16 ساعت: 17:32
البته نصفشه
پشتـ پنجمـ - تاریخ: 1394/2/16 ساعت: 13:58
الان کـ دارمـ اینا رو مینویسمـ دقیقا ساعت 11:17 دیقسـ و دارمـ اهنگـ بنیامینـ بهادری رو گوشـ میدمـ شعر چند مکعبـ عشقـ رو گوشـ میدمـ خیلی شعراشـ خوشگله منـ عاشقـ شعراشمـ  
پیشـ به سوی روزی بهتر از دیروز - تاریخ: 1394/2/16 ساعت: 13:39
خبـ امروز رو روزه گرفتمـ خیلی از روزه هامو نگرفتمـ میترسمـ وقتـ نشه که روزه هامو کامل بگیرمـ دیروز خر خونی کردمـ رو فصل سومـ و چهارمـ شیمی و امروزم میخوامـ درس یکـ و دو رو بخونمـ معلممون گفتـ 5نمره بیشتر ازشـ نمیاد واس همین اونا رو گذاشتمـ واسـ امروز پیش به سوی روزی عالی با اقا مسعودی خودمـ البته اگ...
پستـ چهارمـ - تاریخ: 1394/2/16 ساعت: 13:57
حالا کـ با مسعود حرفیدمـ دیگه هیچ غمی ندارمـ اخه ی عذاب وجدانی همـ بخاطرشـ داشتمـ اخه سه روز پیشـ بهشـ پیامـ دادمـ حواسمـ نبود اونا مدرسه میرن فقط ماییمـ که مطالعه ازادیمـ مامانشـ پیاممو دیده بود و دیگه گوشی شو بهش نداده بود گفته بود که بعد امتحانا میده اینقد ناراحتـ بودمـ هرچقدرمـ که مسعود میگفتـ م...
در ادامه - تاریخ: 1394/2/15 ساعت: 19:30
و
عکس بوسش - تاریخ: 1394/2/15 ساعت: 18:51
پستـ سومـ - تاریخ: 1394/2/16 ساعت: 13:53
امروز خوبه مثه دیروز حالمـ گرفته نیسـ روز خوبی تا الان بوده که شمیی هم دو درس خوندمـ هنوز یه نمه گیچ میزنمـ ولی بهتر از دیروزه ی چیزایی حالیمه خب خدا رو شکر امروز را خبـ شروع کرده امـ خخخخخخخخخخخ ببینمـ اخرشـ چی میشه
... - تاریخ: 1394/2/16 ساعت: 13:52
برگـ درختـ زندگیمـ زرد شدن نمیدونمـ به چی فکـ میکنمـ شنبه امتحان شیمی دارم امیدوارمـ گند نزنمـ با اینکه درسمـ خوبه ولی استرسـ باعثـ میشه گاهی بد بدمـ امتحانامو مخصوصا وقتی یه امتحان قبلشـ افتضاح بدمـ ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااا موقعـ نماز مغرب و عشا حالمـ بهتر شده بود خیلی خدا رو دوست...
پستـ دومـ - تاریخ: 1394/2/16 ساعت: 13:50
دستـ خودمـ نیسـ اینروزا اینقد گریه کردمـ که فکـ کنمـ قرنیه چشامـ خشکـ شده دلمـ بغلـ میخواد یکی بغلمـ کنه به دردامـ گوشـ کنه تنهامـ تنهای تنها نمیدونمـ باید چیکار کنمـ خیلی سخته خیلی خیلی تنهایی بده اینروزا به سجاده رو اوردمـ به نماز اولـ وقتـ ، دردامو یه خورده تسکین میده بد دردیه کسی حرفتو نفهمه
پستـ اولـ - تاریخ: 1394/2/16 ساعت: 13:48
بزار از خودمـ بگم اسممـ محفوظ بمونه دختر جنوبیمـ تکـ دختر خونه و این بدترین چیز واسه منه تنهام تنهای تنها داغون از اینکه نمیتونمـ حرفامو دردو دلامو به بقیه بگمـ خیلی سختمـ
بسمـ الله - تاریخ: 1394/2/16 ساعت: 13:47
از امروز میخوامـ بنویسمـ اونچه که نمیزاره حرفـ دلمو به بقیه بگمـ شاید وقت خوبی واسه حرفامـ نباشه ولی باید از یه جا شروع شه من از امسال شروع میکنمـ ببینمـ کی قصه زندگیمـ تمومـ شه امروز 14 اردیبهشتـ 1394 با یه بسم الله شروع میکنمـ خدایا به امید تو